فرهنگی و هنری

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران

ریحانه اسکندری: نخستین نشست از سلسله‌نشست‌های «گفتآمد» با رویکردی صمیمانه و با محوریت بزرگداشت دکتر عبدالله گیویان، استاد پیشکسوت علوم ارتباطات و مطالعات فرهنگی، با حضور جمعی از استادان، پژوهشگران و فعالان ارشد عرصه رسانه برگزار شد.

این آیین با سخنان دکتر مسعود کوثری، استاد علوم ارتباطات دانشگاه تهران آغاز شد. او با تبیین اهداف و فلسفه شکل‌گیری سلسله‌نشست‌های «گفتآمد» اظهار داشت: «این نشست‌ها با هدف ایجاد فضایی صمیمی و گعده‌ای میان روزنامه‌نگاران، اهالی فرهنگ و دانشگاهیان ارتباطات طراحی شده است تا دور از تکلف‌های مرسوم اداری، محملی برای گفتگو، تبادل اندیشه و قدردانی از چهره‌های ماندگار این حوزه باشد. آغاز این مسیر با تجلیل از مقام علمی و اخلاقی دکتر عبدالله گیویان شکل گرفته و در دوره‌های آینده نیز با محوریت دیگر چهره‌های شاخص این عرصه ادامه خواهد یافت.»

از نقد رسمی تا دورهمی‌های صمیمانه

در ادامه این نشست که با استقبال اهالی رسانه و استادان برجسته ارتباطات همراه بود، سخنرانان برنامه به ترتیب، هادی خانیکی، حسام‌الدین آشنا، علیرضا معزی و در نهایت عبدالله گیویان  به ایراد سخن پرداختند و ابعاد گوناگون اندیشه، سوابق حرفه‌ای و نقش اثرگذار او را در توسعه روش‌های پژوهش کیفی، مردم‌شناسی بصری و تدوین «رویای ملی» در رسانه بررسی کردند.

اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

استفاده از سهمیه سرطانی در ۷۵ سالگی!

در بخش نخست این نشست، هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات و جامعه‌شناسی، با اشاره به شرایط جسمانی خود و ابتلا به بیماری سرطان سخنانش را آغاز کرد و با لحنی صمیمانه گفت: «خیلی جایی برای صحبت کردن من نیست، جز اینکه بگویم از سهمیه سرطانی استفاده می‌کنم. البته که بقیه هم به نوعی مبتلا بودند، اما طول مدت و لحظات ابتلای من بیشتر بوده است؛ بنابراین قرعه فال به نام منِ دیوانه افتاد. در درجه اول از خود آقای دکتر کوثری تشکر می‌کنم که همت کردند و ضرورتی را که از سال‌ها پیش حس می‌شد، جامه عمل پوشاندند.»

او با بررسی موقعیت کاری و علمی خود در فاصله میان دانشگاه، جامعه مدنی و حوزه تخصصی، به یکی از مباحث دیرین خود در عرصه ارتباطات اشاره کرد و افزود: «مشکل حوزه ارتباطات، خودِ ارتباطات است. اگر بخواهیم ارتباطات را تعریف کنیم، در حوزه آکادمیک و شریک کسانی که در گروه‌های علمی ارتباطی در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه امام صادق (ع)، دانشگاه آزاد، دانشگاه صدا و سیما، دانشگاه سوره و اخیراً در دانشگاه مشهد و دانشگاه تبریز فعالیت می‌کنند، یک گسست وجود دارد؛ گسستی بین خود استادان و دانشجویان ارتباطی، حتی در حوزه تحصیلات تکمیلی.»

خانیکی ادامه داد: «حوزه دیگر، ارتباط همین مجموعه با میدان اصلی است که در ارتباطات باید به آن اعتنا کرد؛ یعنی حوزه فعالیت‌های حرفه‌ای، روزنامه‌نگاران حرفه‌ای، دست‌اندرکاران روابط عمومی، فعالان شبکه‌های مجازی و نظایر این‌ها که این بخش هم نیازمند یک گفتگو میان طرفین است.»

این استاد دانشگاه حوزه سوم را نهادهای مدنی و انجمن‌های علمی و تخصصی دانست و خاطرنشان کرد: «خوشبختانه در سال‌های اخیر می‌شود از حوزه نهادهای مدنی و انجمن‌های علمی و تخصصی  چه در سطح اعضای هیئت علمی و چه در سطح روزنامه‌نگاران و دانشجویان با نوعی سربلندی و افتخار یاد کرد. حوزه چهارم نیز حوزه مراکز پژوهشی است؛ مانند پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، موسسه تحقیقات و مطالعات فرهنگی و اجتماعی و مجموعه‌هایی که کار تحقیقی انجام می‌دهند.»

او تأکید کرد: «این مجموعه به یک نخ تسبیح نیاز دارد که آن‌ها را به هم وصل کند. آن نخ تسبیح می‌تواند یک موضوع جدی باشد، یا یک نشست ماهانه، یا یک باشگاه؛ که همه این‌ها بهانه‌های خیلی مناسبی برای وصل کردن این مجموعه به یکدیگر هستند.»

خانیکی با اشاره به انگیزه حضور خود در این نشست تصریح کرد: «من به اقتضای سن و بیماری شروع به صحبت کردم، وگرنه شایستگان حرفه‌ای، علمی، پژوهشی و مدنی از من بسیار بیشتر هستند. البته این برنامه مناسبتی هم دارد؛ خوشبختانه انتخابی صورت گرفته که در هر کدام از این نشست‌ها از یکی از کسانی که خون دلی خورده یا زحمتی در عرصه ارتباطات کشیده است، به نوعی یاد شود و من هم برای قدم اول شروع کردم.»

این پژوهشگر عرصه ارتباطات با طرح سه دغدغه اصلی خود گفت: «در ۷۵ سالگی و با وجود این همه گسستگی در میدان‌های فعالیتم، به سه دغدغه رسیده‌ام که می‌خواهم به آن‌ها توجه شود. دغدغه اول من در حوزه اندیشه و فرهنگ، مسئله “گمشدگی گفتگو” در ایران است. به دلایل مختلف تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، گفتگو در ایران هم یک ضرورت است و هم یک مسئله؛ یعنی هم باید گفتگو کنیم و هم نمی‌توانیم گفتگو کنیم.»

او در تشریح دغدغه دوم خود بیان کرد: «وقتی این مسئله را در سطح جامعه دنبال کردم، چراکه در دوران تحصیل کارشناسی ارشد با مرحوم دکتر معتمدنژاد تزم را از آنجا شروع کردم  به موضوع ضعف نهادهای مدنی یا جامعه مدنی در ایران رسیدم. جامعه مدنی خیلی زود ترجمه می‌شود به اینکه باید نهادی عمل کرد، اما تجربه من نشان داد که تا اطلاع ثانوی، نهادها دیرتر و سخت‌تر از گعده‌ها و نشست‌های غیررسمی شکل می‌گیرند. وقتی موضوعی به نهاد تبدیل می‌شود، از دل آن حزب، تشکل، انجمن علمی، اساسنامه، کمیته و تعیین مسئولیت بیرون می‌آید که اولین نتیجه‌اش رها کردن است.»

خانیکی ادامه داد: «آقای دکتر ربیعی، خود آقای دکتر گیویان، آقای دکتر کوثری، خود من و دوستان دیگر در همین انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات به یاد داریم که یک‌دفعه موجی می‌آید و همه کمک می‌کنند، اما موج می‌گذرد و همه کار را رها می‌کنند. این نشان می‌دهد که نهادهای مدنی را نمی‌شود خیلی زود جا انداخت؛ اما این نشست‌ها و دورهمی‌ها بسیار موثر هستند.»

او درباره دغدغه سوم خود افزود: «حوزه سوم که شاید موضوعیت این اولین ماه نشست هم باشد، این است که به دلایل اخلاقی و دشواری مسئولیت‌های اخلاقی، افراد کمتر کسانی را که با آن‌ها تفاوتی دارند تحمل می‌کنند. در نتیجه، “دشوار خاکستری آرایش خورشید شدیم / آمد ظلمات و سخت ناامید شدیم / دشوارترین شکنجه این بود که ما / یک‌یک به درون خویش تبعید شدیم.” این تبعید شدن به درون خویش، نوعی صوفی‌گری، انزوا، فرافکنی و نقد است که ما را از هم جدا می‌کند.»

این استاد ارتباطات با تأکید بر لزوم تداوم این نشست‌ها گفت: «به نظر من همه ما باید کاری را که آقای دکتر کوثری شروع کرده‌اند متعهدانه و جدی بگیریم و به بهانه‌ای دور هم جمع شویم تا بار سختی‌های بیرون را کمی سبک‌تر کنیم. خواستم همین طرح موضوع را بکنم و بگویم بهانه خوبی برای جمع شدن دور هم گرفتید تا حرف دل‌مان را بزنیم و از کسی هم تقدیر و یاد کنیم.»

خانیکی در  سخنان خود با یادکرد از دکتر عبدالله گیویان گفت: «عمر آقای دکتر گیویان دراز باد. یکی از افتخارات من این بود که اولین نکوداشت برای افراد در قید حیات را در موسسه انتشارات علمی و فرهنگی  که مدتی آقای دکتر کوثری ریاست آن را بر عهده داشتند  راه انداختم. اولین نشست با نکوداشت مرحوم احمد آرام بود که خودشان هم حضور داشتند. آقای خاتمی رئیس وقت کتابخانه ملی و آقای دکتر معین وزیر وقت علوم هم آمده بودند. آقای دکتر سید جعفر شهیدی که می‌خواست درباره آقای آرام صحبت کند، سه بار زبانش چرخید و گفت “مرحوم آرام” و بعد دید ایشان آنجا نشسته‌اند و عذرخواهی کرد؛ چون اصلاً رسم نبود از آدم زنده تجلیل کنند. الحمدلله عمر آقای گیویان حداقل از عمر من بیشتر خواهد بود، چون رفته‌اند و مرغ و خروس بزرگ می‌کنند و این کار خیلی خوبی است. آدمی که مطالعات فرهنگی درس داده و روش تحقیق خوانده، برود مرغداری کند کار خوبی است. اما تلاقی ما با آقای دکتر گیویان چند ساحت دارد…»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
هادی خانیکی در اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

از دانشگاه پهلوی تا پرورش مرغ و خروس!

خانیکی در ادامه سخنان خود با مرور دوره‌های مختلف آشنایی و همکاری با دکتر گیویان، به بررسی ساحات گوناگون فعالیت و ویژگی‌های اخلاقی او پرداخت و گفت: «تلاقی ما با آقای دکتر گیویان چند ساحت و چند میدان عملی دارد؛ ساحت اول تحصیل ایشان در شیراز است. در شیراز و به‌خصوص در دانشکده ادبیات و علوم آن که خانم ساغرچی هم اینجا تشریف دارند و حتماً یادشان هست، حسن کار این بود که وقتی آدم بی‌کار می‌شد، بغل حافظیه بود و می‌رفت کنار مقبره حافظ و تفعلی می‌زد و خلاصه یک تم شاعرانه و عارفانه وارد خون هر کسی می‌شد که آنجا درس می‌خواند. من البته ورودی سال ۴۸ هستم و آقای دکتر گیویان ورودی سال ۵۷ هستند؛ یعنی ۹ سال بعد از من وارد دانشگاه شدند. البته من “بیف استروگانف” دوران قبل از انقلاب را در سلف‌سرویس دانشگاه پهلوی شیراز خوردم، ولی ایشان احتمالاً دیگر خورد به دوران انقلابی‌گری.»

این استاد علوم ارتباطات اضافه کرد: «این تم اول بود. تم دومش این بود که حوزه ایشان کار روی مطالعات فرهنگی، افکار عمومی و به‌گونه‌ای ورود به ارتباطات انسانی و انسان‌شناسی بود. من از وجود ایشان خیلی بهره گرفتم، به‌خصوص همان زمانی که آقای دکتر آشنا مسئولیتی بر عهده ایشان گذاشته بودند.»

او با تمجید از مناعت طبع و اخلاق حرفه‌ای گیویان در دوران مسئولیت‌های مشترک تصریح کرد: «قسمتی که واقعاً باید به بزرگی از آقای دکتر گیویان یاد کنم این بود که در دورانی که من مسئولیت انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات را داشتم، ایشان نایب‌رئیسی بود که هیچ‌وقت به فکر اینکه جای رئیس را بگیرد نبود و از این نظر خیلی مطلوب من بود. یعنی هیچ‌وقت نگران نبودم که اگر از آن صندلی بلند شوم ایشان جای من را می‌گیرد؛ اصلاً اگر من بلند هم می‌شدم ایشان جای من را نمی‌گرفت و این دوران، دوران بسیار خوشی بود. ویژگی‌های اخلاقی و علمی دکتر گیویان را همه دوستان می‌دانند و من به آن ورود پیدا نمی‌کنم.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران

خانیکی یادآور شد: «چون ایشان را اینجا دیدم، گفتم یاد آن دوستانی هم که در شیراز با ما بودند و اکنون نیستند  به‌خصوص مرحوم ابراهیم نبوی  را گرامی بدارم و مجدداً به خانم ساغرچی، آقای گیویان، خودم و همه دوستانی که جزو استعدادهای کشف‌شده در آنجا بودند درود بفرستم. آقای گیویان را باید بیش از آنچه نشان داده شده، زحمات و تلاش‌هایش را در حوزه مطالعات فرهنگی و ارتباطات گرامی داشت؛ به‌خصوص مناعت طبع ایشان که وقتی مورد بی‌مهری در صدا و سیما هم قرار گرفت، خیلی دنبال این نرفت که حتماً خودش را به‌گونه‌ای اثبات کند. آنچه را بود رها کرد و از زندگی علمی و حرفه‌ای گذشته خود فاصله گرفت. البته این به این معنا نیست که ما وظیفه نداشته باشیم قدر ایشان را بدانیم.»

او با تأکید بر لزوم قدردانی از سرمایه‌های علمی دانشگاه افزود: «کمااینکه من به آقای دکتر کوثری گفتم که آقای دکتر سروش زرگر که معرفی ایشان برای دانشگاه علامه طباطبایی انجام شد و جذب شدند و حتماً یکی از ستاره‌های درخشان حوزه مطالعات فرهنگی و ارتباطات خواهند بود  را هم قدر بدانیم. از این مفصل‌ها استفاده کنیم و به همدیگر نزدیک شویم؛ یعنی دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی و حوزه‌های دانشجویی. اگر هم بخواهیم خیلی خودمان را تحویل بگیریم، در عصر ارتباطات هستیم، اما باید اثبات کنیم که حاملان خوبی برای برقراری ارتباطات و ایجاد گشودگی هستیم.»

این استاد برجسته ارتباطات با ابراز سپاس از دانشگاه‌ها، نهادها و دانشجویان خود خاطرنشان کرد: «شاید بدون اینکه به من واگذار کرده باشند، قدری از طرف همه این جاهایی که گفتم  از دانشگاه علامه، دانشگاه تهران، انجمن مطالعات فرهنگی، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و جاهای دیگری که تا جایی که توانستم در تأسیس و راه‌اندازی‌شان کمک کردم  صحبت کردم. به‌خصوص باید یک تشکر ویژه هم داشته باشم از دانشجویان خوبی که به من چیز یاد دادند؛ از خانم برکت که گفتم می‌خواهم دانشگاه را با “برکت” تمام کنم و ان‌شاءالله ایشان آخرین کسی باشند که مسئولیت رساله‌شان را دارم و در شهریورماه دفاع می‌کنند، اما از تک‌تک‌شان که اینجا هم هستند  از خانم صوفیانی، خانم ادهم، خانم منتظری، خانم چلنگر و کسانی دیگر که بودند  چیز یاد گرفتم. دریغ نکنید و باز هم به ما یاد بدهید.»

خانیکی  با قدردانی از استادان و پیشکسوتان حاضر در نشست گفت: «از حضور استادان ارجمند و پیشکسوت، آقای دکتر دهقان و آقای دکتر آشنا، و همین‌طور از روزنامه‌نگارانی که از آن‌ها چیز یاد می‌گیرم  جناب آقای مهاجری و جناب آقای شکرخواه تشکر می‌کنم. من و آقای شکرخواه چون هر دو مشهدی هستیم… به هر حال من از آقای شکرخواه هم خیلی چیز یاد گرفتم؛ حالا خودشان خواهند گفت که چه چیزی از ایشان یاد گرفتم! خیلی متشکرم و خیلی سپاسگزارم.»

چرا صدا و سیما برای فرزندش آغوش نگشود؟

در ادامه نشست «گفتآمد»، حسام‌الدین آشنا، استاد دانشگاه و مدیر پیشین مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری، با اشک و بغض، در سخنانی به ابعاد شخصیتی، علمی و حرفه‌ای دکتر عبدالله گیویان پرداخت.

آشنا سخنان خود را با عنوان «درباره عبدالله گیویان؛ جستجوگر معنا و کیفیت» آغاز کرد و گفت: «دوستان عزیز، استادان و همکاران گرامی سلام عرض می‌کنم. خوشحالم که نخستین نشست گفتآمد که قرار است مجالی برای گفتگوی صمیمانه اهل ارتباطات باشد  با بزرگداشت دکتر عبدالله گیویان همراه شده است. اما ناراحتم؛ ناراحتم از اینکه چرا فقط اینجا؟ چرا فقط شما؟ دانشگاه صدا و سیما کجا است؟ خود سازمان صدا و سیما کجا است؟ رئیس سازمان صدا و سیما کجا است؟ چرا این مراسم اینجا برگزار می‌شود و چرا در سالن همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما نیست؟»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
حسام‌الدین آشنا در اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

عبدالله گیویان؛ از تحصیل در «سواس» تا پایبندی به ریشه‌ها

او با اشاره به جامعیت شخصیتی گیویان افزود: «درباره عبدالله گیویان می‌توان از راه‌های مختلف سخن گفت؛ می‌توان از کتاب‌هایش گفت، از ترجمه‌هایش، از سال‌های تدریس، از پایان‌نامه‌هایی که راهنمایی کرد، از دانشجویانی که استاد کرد، از خودکشی‌هایی که جلوگیری کرد، از آغوش‌هایی که صمیمانه بخشید، از سابقه طولانی در صدا و سیما، از پژوهش‌هایش درباره دین و رسانه و از مردم‌نگاری و پژوهش کیفی.»

استاد دانشگاه علامه طباطبایی با مرور پیشینه آشنایی خود با گیویان تصریح کرد: «من که از سال ۱۳۶۵ عبدالله گیویان را دیده‌ام و هم فرصت داشته‌ام با او کار کنم، می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر به او نگاه کنم. اگر بخواهم برای مجموعه کارهای عبدالله یک کلمه پیدا کنم، آن کلمه “کیفیت” است؛ و اگر بخواهم برای خود عبدالله  بیش از همه عناوین دانشگاهی و اداری‌اش  وصفی پیدا کنم، شاید بگویم او “عبداللهی”  است که شخصیتش یک معناپژوه است؛ نه به این معنا که از جهان جدید فاصله گرفته باشد، درست برعکس؛ سال‌هایی را در غرب زیسته و تحصیل کرده، دکترای خود را از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی (سواس) گرفته و رساله‌اش را درباره نسبت دین، تلویزیون و فرهنگ در ایران پس از انقلاب نوشته است. اما غرب‌دیدگی او را غرب‌زده نکرد و نتوانست او را از ریشه‌هایش جدا کند. اتفاقاً شاید همین ترکیب برای فهم عبدالله مهم باشد؛ کسی که مردم‌شناسی خوانده، با نظریه‌های ارتباطات عمیقاً آشنا است، سال‌ها با رسانه مدرن کار کرده و تلویزیون را از درون می‌شناسد، اما وقتی جهان را نگاه می‌کند، همچنان بیش از ظاهر به دنبال معنا می‌گردد و من فکر می‌کنم کیفیت از همین‌جا آغاز می‌شود.»

آشنا با تبیین مفهوم پژوهش کیفی در آثار گیویان گفت: «ما وقتی در دانشگاه از “کیفی” سخن می‌گوییم، فوراً ذهن‌مان می‌رود سراغ روش تحقیق کیفی، مصاحبه عمیق، مشاهده‌نگاری، کدگذاری، نظریه داده‌بنیان و مانند این‌ها. عبدالله البته در رواج این سنت در مطالعات ارتباطات و فرهنگ در ایران سهم جدی داشته است؛ از ترجمه “روش‌های تحقیق کیفی در علوم ارتباطات” تا “راهنمای کدگذاری برای پژوهشگران کیفی” و آثار بعدی درباره نظریه داده‌بنیان، مصاحبه کیفی و راهنمای پژوهش کیفی. او در عمل بخشی از کتابخانه فارسی پژوهش کیفی را ساخته است. اما گمان می‌کنم اگر کیفیت را در عبدالله به روش تحقیق کیفی محدود کنیم، اصل ماجرا را از دست داده‌ایم.»

او افزود: «کیفیت برای عبدالله بیش از آنکه یک روش باشد، یک نحوه زیست است. کیفیت در معنای عمیق کلمه، پرسش از این است که این پدیده چگونه است؟ برای آدم‌هایی که آن را زندگی می‌کنند چه معنایی دارد؟ چه تجربه‌ای پشت رفتار ظاهری آن‌ها است؟ چه تصویری یک جمعیت را به “ما” تبدیل می‌کند؟ یک تصویر چگونه به نماد تبدیل می‌شود؟ یک رفتار چگونه آیین می‌شود؟ و یک رسانه چگونه پیام را فقط منتقل نمی‌کند، بلکه معنا، هویت و حتی شکل خاصی از دین‌داری و ملیت را می‌سازد؟ به نظرم تقریباً تمام پروژه پژوهشی، شخصی و زیستی عبدالله را می‌توان ذیل این پرسش‌ها خواند؛ و شاید بی‌دلیل نباشد که پایان‌نامه دوره کارشناسی او هم “تصوف به مثابه یک جنبش اجتماعی در ایران” بوده است.»

آشنا با مقایسه نگاه عرفانی و پژوهش کیفی خاطرنشان کرد: «من نمی‌خواهم میان تصوف و پژوهش کیفی یک رابطه ساختگی برقرار کنم، اما نمی‌توانم از این هم بگذرم که در هر دو نوعی بدگمانی به ظاهر وجود دارد. عارف می‌گوید حقیقت همه آن چیزی نیست که در صورت آشکار است؛ مردم‌نگار هم همین هشدار را به زبان علوم اجتماعی به ما می‌دهد: آنچه می‌بینی تمام واقعیت نیست؛ نزدیک‌تر شو، گوش کن، زمینه را بفهم، بعد داوری کن یا اصلا داوری نکن!»

او در بخش دیگری از سخنانش به نقش برجسته گیویان در صدا و سیما پرداخت و اظهار داشت: «وجه دیگری از عبدالله که نباید در این بزرگداشت فراموش شود، نسبت طولانی او با صدا و سیما، به‌ویژه تلویزیون است. من اولین بار آقای دکتر گیویان را در ستاد تبلیغات جنگ دیدم و بعد ایشان را به عنوان معاون دانشکده معارف اسلامی دیدم. من به عنوان یک دانشجوی پرشور و شر به این معاون جدید دانشکده حمله کردم و گفتم: “مگر شما چه از تبلیغ می‌دانید که می‌خواهید به ما یاد بدهید؟” و او نگاهی کرد و گفت: “نخورد آب زمینی که بلند است…” سال ۱۳۶۵ تا ۱۴۰۵، چهل سال است این تک‌مصرع هنوز می‌خورد تو سر من!»

آشنا در ادامه تأکید کرد: «ایشان سال‌ها در حوزه پژوهش صدا و سیما فعالیت داشته، مدیرکل دفتر پژوهش‌های برنامه‌ای معاونت سیما بوده، در پژوهش تصویری و تحلیل برنامه نقش داشته و از بنیان‌گذاران رویکردی بوده که می‌خواست خودِ تصویر را موضوع تحقیق قرار دهد. در سوابق منتشرشده او، مدیریت دفتر پژوهش‌های برنامه‌ای معاونت سیما در سال‌های ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷، تدریس روش تحقیق در سینما و تحلیل فیلم، و حتی معرفی قالب “ویدئوکلیپ” در همان دوره ثبت شده است. تمام کسانی که در صدا و سیما و بیرون صدا و سیما ویدئوکلیپ می‌سازند، مدیون زحماتی هستند که آقای دکتر گیویان کشید تا اولین ویدئوکلیپ در ایران ساخته شود. این سابقه را وقتی کنار کارهای بعدی او در مردم‌شناسی بصری می‌گذاریم، آن خط ممتد دوباره آشکار می‌شود؛ پرسش همچنان کیفیت است: تصویر چه می‌گوید؟ چگونه می‌گوید؟ و چه چیزی را آشکار و چه چیزی را پنهان می‌کند؟»

آشنا در ادامه سخنان خود با تأکید بر اهمیت روش‌شناسی بصری و کیفی در پژوهش‌های دکتر گیویان گفت: «ما چگونه می‌توانیم جامعه را نه فقط از طریق پرسشنامه، بلکه از طریق چهره‌ها، بدن‌ها، فضاها، نشانه‌ها و تصاویرش بخوانیم؟ به همین دلیل است که به نظرم آیین‌پژوهی، مردم‌شناسی بصری، تحقیق کیفی و مطالعه رسانه در کار عبدالله مجموعه‌ای از علایق پراکنده نیست، بلکه همگی شاخه‌های یک درخت هستند. من این وجه از شخصیت عبدالله را نه فقط از طریق آثارش، بلکه در یک تجربه مشترک لمس کردم. در دهه ۹۰ وقتی در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری می‌خواستیم حوزه فرهنگ و ارتباطات راهبردی را جدی‌تر کنیم، از آقای دکتر عبدالله گیویان دعوت کردم که اداره این بخش را بر عهده بگیرند.»

او درباره علت این دعوت توضیح داد: «علت دعوت من روشن بود؛ مرکز بررسی‌های استراتژیک مانند هر نهاد سیاست‌پژوهی دیگری داده زیاد داشت، پیمایش داشتیم، افکارسنجی، جدول، شاخص و گزارش داشتیم؛ اما مسئله‌ای که روز به روز بیشتر احساس می‌شد این بود که جامعه را می‌توان اندازه گرفت، اما آیا با اندازه‌گیری می‌توان آن را فهمید؟ اینجا بود که حضور آقای دکتر گیویان معنا پیدا می‌کرد. او قرار نبود جای پیمایش را بگیرد، قرار بود چیزی را به عدد اضافه کند که عدد به تنهایی قادر به ارائه آن نیست: معنا. بعدها در بحث‌های مربوط به اعتراضات دی ۹۶ هم همین نگاه را صریح‌تر بیان کرد؛ پیمایش، تصویری مهم از جامعه می‌دهد اما عدد باید معنادار شود و بدون فهم زمینه، می‌تواند حتی به موضوع منازعه و مصادره تبدیل شود. این تجربه برای من یک نتیجه مهم داشت: سیاستگذار خوب اگر خودش مردم‌نگار نیست، دست‌کم باید مردم‌نگار را در کنار خود داشته باشد، چون سیاستگذاری درباره جامعه‌ای که آن را فقط از روی جدول می‌شناسیم خطرناک است.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
حسام‌الدین آشنا اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

رییس پیشین مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری با مرور پروژه‌های مشترک اجرایی افزود: «یکی از تجربه‌های خوب ما، چند دوره مطالعه درباره جشنواره فیلم فجر بود که این مطالعه هنوز هم ادامه دارد و هر سال مرکز بررسی‌های استراتژیک آن را بعد از آن سنت‌گذاری آقای دکتر گیویان ادامه می‌دهد. فیلم‌های جشنواره را به شیوه معمول بررسی می‌کردند که موضوع چند فیلم خانوادگی است، چند فیلم اجتماعی داریم، میزان خشونت چقدر است یا چند شخصیت زن و مرد داریم؛ اما پرسشی که برای دکتر عبدالله گیویان جذاب‌تر بود از جنس دیگری بود: سینمای ایران، ایران را چگونه روایت می‌کند؟ اگر همه فیلم‌های یک سال را کنار هم بگذاریم، چه تصویری از جامعه ایران پیش چشم ما نمایان می‌شود؟ خانواده ایرانی چگونه است؟ زن و مرد ایرانی چگونه تصویر می‌شوند؟ آینده چگونه است؟ دین در کجای این جهان قرار دارد، هست یا نیست؟ پیشرفت چه معنایی دارد و سرانجام آیا در سینمای ایران چیزی به نام رویای ملی وجود دارد؟ این برای من نمونه روشنی از همان پروژه کیفیت و معنا بود.»

او ادامه داد: «در واقع ما همه ابزارهای آقای دکتر گیویان بودیم، ابزارهای یک پژوهش. فیلم دیگر فقط یک محصول فرهنگی نبود، داده‌ای برای فهم کیفیت زیست اجتماعی و کیفیت روایت ما از خودمان بود. ما به جای اینکه فقط سینما را ارزیابی کنیم، تلاش می‌کردیم از خلال سینما ایران را بخوانیم و آنجا بود که مفهوم روایت ملی و سپس رویای ملی اهمیت پیدا کرد. جامعه‌ای که نمی‌تواند خود را در آینده‌ای خواستنی تصور کند، فقط دچار مشکلی سینمایی نیست، مسئله بسیار عمیق‌تر است. من در محضر آقای دکتر گیویان می‌خواهم شهادت بدهم و ادعا کنم اگر آن پژوهش‌ها خوانده شده بود و توسط سیاستگذاران درست فهمیده شده بود، فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی پیش نمی‌آمد، برای اینکه آن فاجعه قابل پیش‌بینی و قابل پیشگیری بود.»

تجربه «روز کوروش»؛ پیش از محکوم کردن، بفهمیم

آشنا درباره تجربه دوم پژوهشی با محوریت پدیده‌های اجتماعی نوظهور بیان کرد: «تجربه دوم ما مربوط می‌شد به واقعه‌ای که به عنوان روز کوروش معروف شد. انبوهی از افراد در پاسارگاد جمع می‌شدند و شعارها، نشانه‌ها، پوشش‌ها و رفتارهایی داشتند که درباره معنای آن‌ها اختلاف فراوانی وجود داشت. در مواجهه با این پدیده، راه‌های امنیتی، انتظامی و نظامی وجود داشت که همه در یک راستا می‌توانستند عمل کنند و کرده بودند. در مواجهه رسمی با چنین پدیده‌ای معمولاً اولین سوال این است که این‌ها چه کسانی هستند؟ چه جریانی پشت آن‌ها است؟ آیا سیاسی هستند؟ آیا تهدیدند و با آن‌ها چه باید کرد؟ اما سوال مردم‌نگارانه کمی عقب‌تر می‌ایستد و می‌پرسد این آدم‌ها خودشان چه فکر می‌کنند؟ اینجا چه می‌کنند؟ چرا به این مکان آمدند؟ روز کوروش برای آن‌ها چه معنایی دارد و آن‌ها از ایران چه چیزی را در آنجا بازسازی می‌کنند؟»

او اضافه کرد: «به پیشنهاد ایشان به سمت تولید یک مستند مردم‌نگارانه از پدیده‌ای به عنوان روز کوروش در محل پاسارگاد و اطرافش رفتیم؛ نه برای اینکه اثبات کنیم برداشت رسمی درست است یا برداشت معترضان، بلکه برای اینکه واقعیت را ببینیم. اینجا آیین‌پژوهی دکتر عبدالله گیویان به کار آمد. آیین الزاماً چیزی نیست که از گذشته دور به ما رسیده باشد؛ جامعه می‌تواند آیین تازه بسازد، یک روز عادی را از زمان عادی جدا کند، یک مکان را مقدس یا نمادین کند، برای آن روایت بسازد و از طریق حضور، تکرار، نماد و بدن، یک “ما” تولید کند. این همان چیزی است که عبدالله سال‌ها در حوزه آیین و آیینی‌شدن مطالعه کرده بود و در واقع کیس خود را پیدا کرد. برای من آن مستند بیش از آنکه درباره کوروش باشد، درباره یک اصل روش‌شناختی بود: پیش از آنکه جامعه را محکوم یا تایید کنیم، باید سعی کنیم آن را بفهمیم.»

آشنا در پایان این بخش گفت: «این فیلم ساخته شد و چند بار نمایش داده شد. دو بار برای همان مسئولان امنیتی، انتظامی، وزارت کشور و اطلاعات نمایش داده شد و چیزی که آن‌ها بدیهی فرض می‌کردند معلوم شد اصلا بدیهی نیست و چیزی که راه حل تلقی می‌کردند معلوم شد بخشی از مشکل است. امیدوارم این فیلم روزی امکان نمایش عمومی پیدا کند. در آن فیلم کسی بود که از راه کوه خودش را به پاسارگاد رسانده بود و می‌گفت: “من پارسال اربعین بودم و امسال آمدم اینجا، هر دویش خوب است!” و تیم امنیتی نمی‌توانست فهم کند که این فرهنگ موزاییکی چگونه می‌تواند زیارت اربعین و حضور در پاسارگاد را در کنار هم بگذارد.»

تلویزیون چه نوع «دین‌داری» تولید می‌کند؟

در ادامه نشست، حسام‌الدین آشنا سخنان خود را در تشریح ساحت‌های علمی و اندیشه‌ای دکتر عبدالله گیویان چنین پایان داد: «حوزه سوم همکاری‌های ما، گفتگوهای راهبردی فرهنگی و اجتماعی، به‌ویژه نقد برنامه‌های تلویزیونی در حوزه دین عامه‌پسند بود. در اینجا نیز نگاه عبدالله برای من بسیار آموزنده بود. ما وقتی معمولاً درباره برنامه دینی تلویزیون صحبت می‌کنیم، می‌پرسیم: مطالب دینی آن درست بود یا نه؟ روحانی یا کارشناس برنامه مناسب بودند یا نه؟ احکام صحیح گفته شد؟ آیا برنامه توانست مخاطب جذب کند؟ اما پرسش عبدالله یک مرحله بنیادی‌تر بود: تلویزیون با این برنامه‌ها چه نوع دین‌داری‌ای می‌سازد؟ دین تلویزیونی یعنی چه؟»

او با تبیین کارکرد رسانه مدرن افزود: «این سوال بسیار مهم است، چون رسانه فقط یک ظرف خالی نیست که دین را داخلش بریزیم و سالم به مخاطب تحویل دهیم. مجری، دکور، موسیقی، مسابقه، جایزه، سلبریتی، گریه، خنده، مناسبت، دوربین و شکل مشارکت مخاطب، همه در تولید یک نسخه خاص از امر دینی دخالت می‌کنند. رسانه، دین را فقط بازنمایی نمی‌کند، بلکه گاهی در ساختن صورت اجتماعی آن نیز مشارکت دارد.»

آشنا با جمع‌بندی ابعاد علمی گیویان تصریح کرد: «حالا که همه این قطعات را کنار می‌گذارم، شاید تصویر روشن‌تر شود: روش تحقیق کیفی، مردم‌نگاری، آیین‌پژوهی، ارتباطات آیینی، مردم‌شناسی بصری، دین عامه‌پسند، مطالعه تصویر، تحلیل سینما، هویت، روایت ملی و در نهایت رویای ملی. به نظر من این‌ها تصادفاً کنار هم قرار نگرفته‌اند؛ این‌ها یک پروژه‌اند و نام آن پروژه “کیفیت” است؛ نه کیفیت در برابر کمیت، بلکه کیفیت به معنای پرسیدن از چگونگی و معنای بودن.»

استاد دانشگاه علامه طباطبایی با برقرار ساختن پیوندی میان زیست و اندیشه گیویان گفت: «شاید میان صوفی و عبداللهِ پژوهشگر کیفی، فاصله آن‌قدر که تصور می‌کنیم زیاد نباشد. هر دو از ظاهر عبور می‌کنند تا به معنا برسند؛ هر دو نسبت به پاسخ‌های فوری بدگمان‌اند؛ هر دو می‌دانند که دیدن با نگاه کردن یکی نیست و هر دو می‌دانند که برای شناخت آدم‌ها باید بیش از آنکه سخن بگوییم، گوش کنیم.»

او ادامه داد: «اگر از من بپرسید مهم‌ترین میراث عبدالله گیویان چیست  البته غیر از مزرعه‌اش!  احتمالاً نام یک کتاب را نمی‌آورم، حتی نمی‌گویم روش تحقیق کیفی؛ می‌گویم عبدالله گیویان حامل یک حساسیت علمی و انسانی نسبت به کیفیت است: کیفیت پژوهش، کیفیت دیدن، کیفیت شنیدن، کیفیت تصویر، کیفیت آیین، کیفیت رسانه، کیفیت روایت ما از خودمان و نهایتاً کیفیت زندگی جمعی ما.»

آشنا در قدردانی پایانی خود از گیویان اظهار داشت: «عبدالله سال‌هایی را در غرب گذرانده اما از حافظ جدا نشده است؛ با تلویزیون مدرن کار کرده اما مسحور تکنولوژی نشده است؛ داده را جدی گرفته اما انسان را به داده تقلیل نداده است؛ در ساختارهای رسمی کار کرده اما کنجکاوی‌اش نسبت به جهان غیررسمی، زندگی روزمره و معناهای مردم را از دست نداده است؛ و شاید به همین دلیل است که او را پیش از آنکه یک مدیر، استاد، مترجم یا پژوهشگر بدانیم، یک جستجوگر معنا می‌دانیم.»

او در پایان خاطرنشان کرد: «عبدالله عزیز! گمان می‌کنم همه ما به سهم خود از جستجوی تو بهره برده‌ایم و امیدوارم همچنان به ما یادآوری کنی که “عرض عمر از طول عمر مهم‌تر است”؛ به ما یادآوری کنی که در روزگاری که همه چیز را می‌توان شمرد، چیزهای بسیار مهمی هستند که برای فهمیدن‌شان باید از شمارش عبور کرد؛ باید دید، باید شنید، باید فهمید و باید همچنان در جستجوی کیفیت ماند. برای تو سلامتی، آرامش و استمرار این جستجو را آرزو می‌کنیم.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
علیرضا معزی در اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

روایت «عبداللهِ» سه‌ساحتی؛ از شعر و هنر تا جامعه‌شناسی

در بخش دیگری از نشست «گفتآمد»، علیرضا معزی، روزنامه‌نگار و صاحب‌امتیاز خبرگزاری خبرآنلاین، به بیان خاطرات و تحلیل ابعاد مختلف شخصیت و سابقه کاری دکتر عبدالله گیویان پرداخت.

معزی سخنان خود را با مرور یاد و خاطره دوران نوجوانی و اولین مواجهه‌ها با نام گیویان آغاز کرد و گفت: «در خانه ما سه چهار تا اسم بود که خیلی تکرار می‌شد؛ ابراهیم نبوی، عباس آخوندی، احمد مسجدجامعی و احمد پورنجاتی. آن هم نه به این عنوان که حالا این‌ها مسئولیتی داشته باشند و پدر من هم با آن‌ها کار کند، بلکه به خاطر نقل‌قول‌هایی که از آن‌ها می‌شد. یکی از پررنگ‌ترین نقل‌قول‌هایی که مطرح می‌شد، درباره کسی بود به اسم عبدالله گیویان. نمی‌دانستم کیست؛ حتی نمی‌دانستم آیا بچه محل‌مان است یا نه  چون آن موقع بچه محل بودن مهم بود، برخلاف الان! تا اینکه در همان تاریخی که اشاره شد و ایشان معاون دانشکده شدند، یک روز دیدم کسی از میان درخت‌های دانشگاه امام صادق (ع) سیگار می‌کشد و با شخص دیگری قدم می‌زند و می‌آید. گفتند: “این عبدالله گیویان است.” من آنجا عبدالله گیویان را شناختم. آن نگاه مهربان و لحن آرام‌اش برای من بسیار جذاب بود.»

او ادامه داد: «اینکه چه زمانی با هم هم‌کلام شدیم و چطور شد، سال‌ها بعد اتفاق افتاد؛ اما عبدالله همیشه یک انسان جذاب بود، چون ساحت‌های مختلفی را در خود جای می‌داد. بعدها مثلاً وقتی “جُنگ سوره” را خواندم، دیدم آنجا یک عبدالله گیویانِ شاعر هم حضور دارد. بعد متوجه شدم که او رفیق صمیمی قیصر امین‌پور و رفیق صمیمی محسن مخملباف و از بچه‌های حوزه هنری بوده است. نمی‌توانستم درک کنم چطور این آدم هم‌زمان در معاونت سیاسی وزارت کشور و در حوزه اقوام و طوایف کار می‌کند و در عین حال یک جامعه‌شناس خبره است. بعدها البته این شانس را داشتم که همه این‌ها را درست بفهمم. این چندساحتی بودن شغل نبود، بلکه اضلاع ذهنی عبدالله گیویان بود که بعدها ما با آن‌ها آشنا شدیم و خیلی چیزها برای ما روشن و فهمیده شد.»

رسانه ملی یا رسانه خصوصی یک گروه خاص؟

او با اشاره به شرایط رسانه‌ای کشور تصریح کرد: «نمی‌خواهم درباره خصوصیات اخلاقی آقای گیویان صحبت کنم؛ تقریباً همه کم‌وبیش با آن آشنا هستیم. آقای دکتر آشنا هم با بغض و خیلی دریغ‌خوارانه نکاتی را گفتند. اما در ایام جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، حال و روز خیلی از بچه‌ها  حتی بچه‌های نظامی که دریغ می‌خوردند چرا تجهیزات نظامی کافی برای مقابله و انجام خیلی کارها ندارند  برای من ملموس بود. من این حال را در خودمان به عنوان اهالی رسانه خیلی درک می‌کردم؛ ما هم خیلی جاها خلع سلاح بودیم و هنوز هم خلع سلاحیم. ما نمی‌توانیم روایت بزرگ خودمان را بسازیم، نمی‌توانیم روایت ایرانی را شکل دهیم و مسلح نیستیم.»

او افزود: «چرا ما یک رسانه بزرگ نداریم؟ رسانه زیاد داریم، اما منظومه رسانه‌ای قدرتمندی نداریم؛ پیام زیاد داریم، اما پیام معتبر نداریم؛ رسانه مرجع و مرجعیت رسانه‌ای نداریم. ما اکنون با یک فاجعه روبرو هستیم به اسم رسانه‌ای که نامش “ملی” است، ولی در واقعیت یک رسانه خصوصی است. سال‌ها می‌گفتیم آقای جواد مباشری که اینجا نشسته‌اند، اولین تلویزیون خصوصی ایران را در سال‌هایی که هیچ‌کس نمی‌فهمید چیست، می‌خواست به وجود بیاورد. دیروز با علی درستکار درباره آن تلویزیون خصوصی صحبت می‌کردیم. اما جواد جان! تلویزیون خصوصی الان درست شده است؛ تلویزیون خصوصیِ متعلق به یک گروه خاص! اسمش را گذاشته‌اند تلویزیون ملی، ولی مال یک گروه خصوصی است: خصوصیِ مخاطب خودشان، خصوصیِ اندیشه خودشان، و هیچ کک‌شان هم نمی‌گزد که در این فضا قدرت تأثیر ندارند. پشت هر دریغی واقعاً یک فرصت ازدست‌رفته است؛ اگر عبدالله گیویان در تلویزیون می‌ماند و کار می‌کرد و می‌گذاشتند کارش را ادامه دهد، اوضاع متفاوت بود.»

معزی با نقل خاطره‌ای از نخستین مواجهه کاری خود با گیویان گفت: «اولین باری که من با آقای گیویان هم‌کلام شدم، زمانی بود که دانشجوی ارتباطات بودم و آقای دکتر آشنا دست من را گرفت و گفت: “بیا بریم امروز یک همایشی.” رفتیم سالن اجلاس صدا و سیما و دیدم اسماعیل میرفخرایی آن بالا نشسته و آقای گیویان کنارش است و خیلی از بزرگان، مجری‌ها و نویسندگان صدا و سیما آن پایین هستند. موضوع همایش “زبان معیار در رادیو و تلویزیون” بود. متصدی این قصه عبدالله گیویان بود و داشت این کار را پیش می‌برد.»

او اضافه کرد: «چند سال بعد این شانس را پیدا کردم که کارمند آقای گیویان شوم در مرکز پژوهش‌های برنامه‌های سیما. ایشان به من لطف کرد و با اینکه تجربه زیادی نداشتم، من را مدیر داخلی مجله “پؤوهش‌های سیما” کرد. کارهایی که ایشان آنجا می‌کرد دقیقاً همان چیزی بود که آقای دکتر آشنا اشاره کردند. اگر آقای دکتر آشنا از “کیفیت” گفتند، من می‌گویم کیفیت را عبدالله گیویان داشت به “استاندارد” تبدیل می‌کرد و استاندارد را به “نهاد” تبدیل می‌کرد؛ تا وقتی استاندارد وجود دارد، تا این کیفیت از فرد فراتر برود و ما یاد بگیریم تصویر چیست، آن قاب چیست، رنگ چیست و زبانش چگونه است. او نشان می‌داد چطور یک تلویزیون می‌تواند وارد رابطه با دین و سیاست شود و همچنان رسانه بماند، و چطور امر دینی در رسانه مطرح شود و شعاری نشود تا امروز ما بتوانیم تلویزیونی داشته باشیم که به معنای واقعی دینی و ملی، ایرانی باشد.»

معزی در پایان این بخش گفت: «یکی از شاهکارهایی که در همان فجایع سیما اتفاق افتاد این بود که آقای گیویان  با اینکه من یک کارمند خیلی دست‌پایین بودم لطف می‌کرد و می‌گفت: “بیا بنشین با هم بخوانیم.” یک بار متن و فیلم‌نامه‌ای را برای من فرستاد و گفت: “می‌دانی این چیست؟” گفتم چیست؟  گفت این فیلم‌نامه رابر اساس کتاب “خانواده تیبو” ایرانی کرده بودند و می‌خواستند یک سریال بسازند. من نمی‌دانم الان آن فیلم‌نامه که قرار بود ساخته شود کجاست، ولی می‌دیدم که چطور عبدالله گیویان دارد استانداردسازی می‌کند و بعد چطور آن را نهادسازی می‌کند تا بعد از خودش نیست که این موضوع بتواند تداوم پیدا کند. زحمتی که برای کشف و جاانداختن قالب ویدیوکلیپ کشیده شد یک نمونه است؛ کارهایی که آقای گیویان در آن زمینه و در آن فضا کرد در آن روزها خیلی غریب بود، چراکه در آن دوران سیاستِ رواجِ بازار همه‌جا بود.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

فریدون رهنمایِ دستگاه فکری جمهوری اسلامی

او اضافه کرد: «من چون خیلی دوست داشتم با روشنفکران بگردم، وقتی با آقای گیویان کار می‌کردم احساس می‌کردم او مثل فریدون رهنما است؛ یعنی در دستگاه فکری جمهوری اسلامی یک فریدون رهنما بود.  الان سال‌هاست یاد گرفته‌اند یک موسیقی زیر زمینه سینه‌زنی می‌گذارند تا جذاب شود یک روز ایشان نوار کاستی گذاشت و گفت: “علی این را گوش بده.” دیدم دعای کمیل را با ملودی تلفیق کرده‌اند و دارند تست می‌کنند چطور می‌شود دعا و مناجات را با موسیقی تلفیق کرد. این‌ها همان استانداردهایی است که آقای گیویان داشت پیدا می‌کرد؛ و اگر ما آن موقع پیدا کرده بودیم، امروز با این بلبشو، آشفتگی و شلختگی در رسانه درگیر نبودیم.»

خالص‌سازی و خانه‌نشینی سرمایه‌سازان رسانه

این روزنامه‌نگار با ابراز تأسف از کنار گذاشته شدن سرمایه‌های علمی و رسانه‌ای تصریح کرد: «امروز که ما با جنگ روایت‌ها برای ایران روبرو هستیم و صدایمان به جایی نمی‌رسد، محصول غیبت امثال عبدالله گیویان است؛ چون نگذاشتند کار کنند. عبدالله گیویان در اوج پختگی  بعد از دوران مدیریتی‌اش که رفت درس خواند، و درس خواندنش هم نه برای کسب مدرک که برای دانش‌افزایی در جهت کارهای بزرگ‌تر بود  با این نگاه مواجه شد که چون در مدار ما نیست، باید از مدار خارج شود و این‌گونه خالص‌ساز شد. ما بارها در رسانه‌ها می‌نویسیم چرا فلان چهره در تلویزیون نیست تا مخاطب جذب کند، اما امثال دکتر گیویان “سرمایه‌سازهای” رسانه بودند. بعضی‌ها پول‌دارند و بعضی‌ها پول‌ساز؛ عبدالله گیویان سرمایه‌ساز بود.»

او با ذکر خاطره‌ای از دوران دعوت مجدد از گیویان به بدنه نهادهای سیاست‌پژوهی گفت: «روزی بر حسب اتفاق، آقای دکتر آشنا دست ما را گرفت و گفت بیا بریم تو کانون قدرت. رفتیم دفتر ریاست‌جمهوری و جایی که مرکز پژوهش و سنجش افکار عمومی بود. نشستیم و گفت: “به نظرت چه کسی بیاید اینجا؟” گفتم نمی‌دانم؛ چون بعد از دولت آقای احمدی‌نژاد اصلاً ارزش جایگاه‌ها و آدم‌ها از بین رفته بود. گفت: “به نظرت آقای گیویان چطور است؟” من یخ کردم و گفتم: “آقای دکتر می‌فهمید چه می‌گویید؟ من چطور بروم به دکتر گیویان بگویم مسئول جایی شده‌ام و شما بیا زیر نظر من آنجا کار کن؟” گفت: “تو چه‌کار داری، بیا بریم.”»

معزی ادامه داد: «یک روز صبح زود رفتیم حلیم خوردیم  که کاملاً مطابق استانداردهای آقای گیویان بود!  و در حلیم‌فروشی ایشان طرح موضوع کرد. آقای گیویان اصلاً نگفت این علی کارمند من بوده و حالا قرار است چه بشود، بلکه بلافاصله وارد این بحث شد که چه اتفاقی قرار است بیفتد و چه چیزی را قرار است آنجا درست کنیم. من همیشه نگاهم به آقای گیویان، آقای آشنا و اساتیدی که اینجا هستند، نگاه به یک مرشد و منتور بوده است. یکی از جاهایی که روز قیامت ممکن است به خاطر کفران نعمت مورد بازخواست قرار بگیرم، همین بهره‌نداشتن کافی از محضر اساتیدی بود که داشتم. آقای گیویان و دکتر آشنا واقعاً نقش مرشد را برای من داشتند و فکر می‌کردم این فرصت دیگری است که در کنار آقای گیویان باشم تا راهنمایی‌ام کند.»

او  در پایان این بخش خاطرنشان کرد: «حضور ایشان در آن دوران سخت، واقعاً برای ما قوت قلب بود. یک روزی من، آقای آشنا، آقای گیویان و جواد مباشری باید بنشینیم و تجربه‌های کاری سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ و آنچه را در عرصه کار رسانه‌ای گذشت بگوییم، چون ناگفته‌های زیادی دارد. برای آن روزها استراتژی طراحی کردن و راهبرد نوشتن واقعیتش کار مهمی بود.»

معزی در جمع‌بندی سخنان خود گفت: «آقای آشنا که چند روز پیش گفت بیا صحبت کن، اولش خیلی ترسیدم؛ ولی بعد فکر کردم چقدر خوب است که بتوانم راجع به یکی از مرشدهای زندگی‌ام حرف بزنم، کسی که هدایتم کرده است. می‌خواستم به خیلی از بچه‌های رسانه بگویم ای کاش خدا نصیب‌تان کند چنین اساتیدی که بتوانند کمک‌تان کنند. ای کاش از امثال دکتر گیویان در عرصه رسانه‌ای بیشتر داشتیم تا امروز نه فقط یک رسانه به اصطلاح ملی، بلکه چندین رسانه واقعاً ایرانی و ملی داشته باشیم که در این جنگ روایت‌ها بتوانیم برای ایران از آن‌ها بهره ببریم. برای آقای دکتر آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم سال‌های سال باشند و بتوانیم از وجودشان استفاده کنیم.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
عبدالله گیویان در اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

پیشنهاد یک رویای مشترک برای ایران

در بخش پایانی نشست، دکتر عبدالله گیویان با لحنی متواضعانه و صمیمی به ایراد سخن پرداخت و گفت: «خدا کند این جایی را که من نشسته‌ام نصیب هیچ‌کدامتان نکند! چون فقط باید از محبتی که دوستان دارند آب بشوید. این شرایط من را یاد آن بخش از دعای کمیل می‌اندازد که حضرت علی (ع) به خدا می‌گوید چقدر از بدی‌های من را پوشاندی و چقدر از مدایحی که من اهلش نیستم را پراکنده کردی. همان‌طور که آقای اسلامی ندوشن فرموده بودند، من هم واقعاً زیر خط فقرم! منتها به من حق بدهید، این باری که روی دوشم گذاشتند من را روی این صندلی فرورفته کرده است.»

او ادامه داد: «اولاً فکر می‌کنم انجمن و بقیه رفقای برگزارکننده این جلسه اشتباهی کردند؛ اتفاقی گفتند کسی نبود، این آمد، از آن‌هایی است که می‌گفتیم بیاوریم اینجا و با او شوخی کنیم! یاد مجالس ترحیم افتادم که در اعلامیه‌اش خاندانی از خاندانی دیگر تشکر می‌کنند. من واقعاً در این حد و اندازه نیستم و دوستان خیلی لطف دارند. من حداکثرش یک دانشجویام و این را واقعاً بزرگ‌ترین جایگاهی می‌دانم که می‌توانم در زندگی داشته باشم. وقتی درباره تقدیر از آقای اسلامی ندوشن می‌خواندم، ایشان گفته بود من کاری نکردم؛ من خودم را وقتی با ایشان مقایسه می‌کنم واقعاً چیزی جز این ندارم که بگویم “آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار”. خیلی کارها می‌شد انجام بشود اما نشد. بنابراین می‌گویم اشتباهی که دوستان کردند و فکر کردند از یکی از آدم‌های ارتباطات تقدیر می‌کنند، یک اشتباه بود! با این حال از آن‌ها تشکر می‌کنم که در هر حال این فرصت را به من دادند تا بعد از مدت‌ها در جمع رفقا و عزیزانم باشم؛ دانشجوهای محترمی که با هم بودیم، با هم یاد گرفتیم، نشستیم، بلند شدیم، ورق زدیم، کتاب خواندیم و چیزهایی فهمیدیم.»

گیویان با اشاره به ضیق وقت و لزوم جمع‌بندی دیدگاه‌های علمی خود تصریح کرد: «چون ممکن است دیگر چنین فرصتی نداشته باشم، برای اینکه خیالم راحت شود سعی می‌کنم یک بار جمع‌بندی از آن چیزی که در زندگی علمی‌ام دنبالش بودم ارائه دهم. زمان بسیار کوتاه است و من باید فشرده حرف بزنم، بنابراین اگر جاهایی ابهام دارد شما ببخشید.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

او در تبیین چارچوب نظری خود اظهار داشت: «دو آرکی‌تایپ “دانشمند” و “سیاستمدار” که ماکس وبر مطرح کرده بود، در ایام دانشجویی ذهن من را خیلی به خود جلب کرد. وبر برای دانشمند ویژگی‌هایی قائل می‌شود و برای سیاستمدار ویژگی‌های دیگری. وقتی نگاه می‌کنیم، این آرکی‌تایپ در جامعه غرب کاملاً معنا دارد، چون پروژه روشنگری تکلیف همه را روشن کرده است؛ دانشمند ظاهراً قرار است حقیقت را کشف کند و سیاستمدار قرار است منافع را تأمین کند، و این منافع و حقیقت در قاب روشنگری تعریف شده‌اند، بنابراین تکلیف آن‌ها روشن است.»

این استاد ارتباطات افزود: «نکته دوم این است که من همیشه دغدغه جدی داشتم یعنی یکی از خیالات من بود  که اگر ما ارتباطات را به “کاربردی” و “راهبردی” تقسیم کنیم، چه نسبتی بین این دو شاخه وجود خواهد داشت؟ چه کسی باید چه کاری بکند، چگونه تقسیم کار شود و چه کسانی قابلیت دارند ارتباطات راهبردی را پیش ببرند؟»

او با پیوند زدن این مفاهیم به نقش فعالان حوزه رسانه خاطرنشان کرد: «موضوع بعدی این است که ما وقتی وارد عرصه ارتباطات می‌شویم، یک واقعیت بسیار محرز است: آدم‌های ارتباطاتی نوعاً “کنشگر” هستند. حالا برگردیم به آن دانشمند و سیاستمدار؛ کسانی که به عنوان معلم ارتباطات کار می‌کنند و خودشان هم آلودگی‌های رسانه‌ای دارند، کدام‌یک از این دو آرکی‌تایپ بیشتر به آن‌ها می‌خورد؟ بیشتر دانشمندند یا بیشتر سیاستمدار؟ وقتی نگاه می‌کنیم، بچه‌های ما که در حوزه ارتباطات کار کرده‌اند، حتماً باید به رسانه متصل می‌بودند. اگر بخواهیم این نسبت را برقرار کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ کدام نقش را باید برایشان بپذیریم؛ دانشمند یا سیاستمدار؟ خب، اگر ما کنشگر یا فعال اجتماعی را چیزی بدانیم که بیشترِ ما ارتباطی‌ها به آن نزدیکیم، حالا چه چیزی کم داریم که نمی‌توانیم آن حرفی را که آقای معزی و آقای آشنا فرمودند  یعنی ترسیم آن قاب و روایت ملی  شکل دهیم؟»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

«رویای ملی»؛ حاصل‌جمع چهار جریان سرنوشت‌ساز ایران

عبدالله گیویان در ادامه سخنان خود، به تشریح مفاهیم پایه نظریات خود و تبیین مفهوم «رویای ملی» پرداخت و گفت: «به نظر من این همان حلقه مفقوده‌ای است که ما در حوزه ارتباطات درگیر آن هستیم. “رویای ملی” یکی از مواردی است که حدود هفت، هشت سال پیش آن را مطرح کردم؛ با این ذهنیت که فضای روشنفکری ما بتواند این رویای ملی را  که می‌تواند حاصل‌جمع حداقل چهار جریان سرنوشت‌ساز در کشور باشد  به دوش بکشد.»

او در تشریح این چهار جریان اصلی اظهار داشت: «این چهار جریان مهم عبارتند از:

۱. جریان تشیع در ایران با همه فِرق، طوایف، گرایش‌های سیاسی و مضامین درونی‌اش.

۲. ملی‌گرایی در ایران.

۳. جریان تصوف در ایران؛ که اگر لازم باشد توضیح می‌دهم چگونه موسیقی و شعر در ایران کلاً متأثر از جریان تصوف است و اصلاً نباید آن را کوچک شمرد (اگرچه الان نمی‌خواهم درباره میزان قدرت این جریانات بحث کنم).

۴. جریان تجدد، جهان معاصر، غرب و آنچه در هر حال بیرون از این جغرافیای فرهنگی وجود داشته است.»

گیویان افزود: «ما نیازمند رویایی هستیم که به تعبیری که آقای دکتر خانیکی در یکی از متون خود داشتند، اخلاقِ اهالی رسانه و روزنامه‌نگاری ما باشد. این رویای ملی اصلاً ایجاب نمی‌کند که همه ما یک حرف بزنیم؛ آنچه اهمیت دارد، جهت‌گیری نسبت به واقعیت‌ها است. من در طول مدتی که این اجازه را داشتم تا در فضای عملی یا علمی ارتباطات کار کنم، تلاش کردم این مسیر را طی کنم.»

او درباره علت گرایش خود به روش‌های پژوهش کیفی تصریح کرد: «یکی از دلایل جدی که من به سراغ پژوهش‌های کیفی رفتم، این بود که پژوهش کیفی به ما حکم می‌کند به شکل قیاسی از تئوری شروع نکنیم. در این رویکرد، یک بیماریِ در من وجود دارد و آن بیماریِ ملی‌گرایی و بومی‌گرایی من است. ما تئوری‌ها را از کجا می‌گیریم؟ قاعدتاً اکثر تئوری‌هایی که در ارتباطات با آن‌ها سروکار داریم از جای دیگر و از بافتار (کانتکست) دیگری می‌آیند. پژوهش کیفی در قدم اول به ما می‌گوید که باید جریان خارج از قلمرو ملیت را مدیریت و بازخوانی کرد.»

این استاد ارتباطات با ارجاع به کتاب «راهنمای پژوهش کیفی» تدوین نورمن دنزین و ایوونا لینکلن خاطرنشان کرد: «کتاب راهنمای پژوهش کیفی یک ادعای بسیار مهم دارد و آن ادعا این است که دانش‌های انسانی، دانش‌های بومی هستند. برعکس کسانی که علوم انسانی و دانش‌های انسانی را در ایران به قهقرا بردند و ادعایشان این است که می‌خواهند دانش‌های انسانی را بومی کنند، من با صدای بلند در خیلی از جاها گفته‌ام که دانش‌های انسانی و فرهنگی ذاتاً بومی هستند و ما باید این مسئله را تقویت کنیم. یکی از اصلی‌ترین انگیزه‌های جناب آقای سروی و دوستان دیگری که زیر پروبال منِ پرشکسته را در ترجمه کتاب راهنمای پژوهش کیفی گرفتند، همین مدعا بود که اولاً داشتن دانش بومی غیرممکن نیست و ثانیاً واجب است به دنبال دانش‌های بومی برویم، چراکه فهم منطقه‌ای و فرهنگی در تولید دانش نقش عمده‌ای دارد.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

او در ادامه با ابراز دغدغه خود درباره هم‌افزایی ملی بیان کرد: «رفتن به سراغ اینکه ما یک رویای ملی داشته باشیم تا از حاکمان‌مان گرفته تا روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه در یک افق مشترک فکر، کار و عمل کنند، از خیالات من بوده است. من نه توانایی‌اش را داشتم، نه امکانش را و نه اساساً در اندازه من بود؛ چراکه پرداختن به رویای ملی و پردازش آن یک عمل جمعی است.»

گیویان با طرح پیشنهادی عملی به برگزارکنندگان نشست و اساتید حاضر گفت: «اگر این حق را داشته باشم که الان خواهشی از دوستان برگزارکننده این جلسه بکنم، خواهشم این خواهد بود که این موضوع را  چه تحت عنوان اخلاقی که دکتر خانیکی در یادداشت خود برای روزنامه نگاشتند یا هر عنوان دیگری جدی بگیرید. آقای دکتر خانیکی فرمودند ما دور هم جمع می‌شویم؛ خب بسیار خوب است که جمع می‌شویم و همدیگر را می‌بینیم، اما آن‌طرف ماجرا چه می‌شود؟ وقتی از این جلسه رفتیم چه چیزی باقی می‌ماند؟»

او تأکید کرد: «ما نیازمند سازمان‌دهی به مجموعه آرایی هستیم که جریان روشنفکری ما را  که از مشروطه به بعد واقعاً یا سرش در خارج از ایران بوده، یا پایش در خارج بوده و یا قلبش در خارج می‌تپیده  به داخل این مرز و بوم نقل‌مکان دهد. آن اندازه‌ای که به ارتباطات مربوط می‌شود و جریانی که قرار است ارتباطات را در ایران سازمان دهد (چه معلمانش و چه دست‌اندرکارانش)، اگر رویای مشترکی نداشته باشد، با آرزوهای مشترک نخوابد و با آرزوهای مشترک بیدار نشود، مطمئن باشید دور هم جمع شدن بیشتر یک گذران وقت و مثل یک پاتوق حرفه‌ای است.»

این پژوهشگر برجسته علوم ارتباطات خاطرنشان کرد: «اگر از بنده به عنوان یک خواهش قبول می‌کنید که هیچ؛ وگرنه بگویید به درد نمی‌خورد و آن را بیندازید جایی که آب ببرد! اما راجع به این موضوع، از آقای دکتر خانیکی و آقای دکتر ربیعی خواهش می‌کنم زمانی بگذارید تا ببینیم؛ شاید من دچار توهم و خیالاتی شده باشم! اگر این مسئله را مهم دیدید، این گروهی که اینجا هستند  و بهترین گروه ممکن در کشور برای صحبت درباره این ماجرا محسوب می‌شوند نشست‌هایی بگذارند، درباره‌اش حرف زده شود، اگر لازمه‌اش پژوهش است انجام شود و ابعاد و جوانب آن بررسی گردد.»

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

در پایان این آیین، لوح تقدیر و هدیه یادبودی به پاس یک عمر تلاش علمی، پژوهشی و پرورش نسلی از فعالان رسانه‌ای، توسط علی ربیعی و مسعود کوثری به دکتر عبدالله گیویان اهدا شد. 

چرا صداوسیما برای فرزندش آغوش نگشود؟ / رسانه‌ای که نامش «ملی» است، در واقع خصوصیِ یک گروه خاص /«رویای ملی»؛ حلقه‌ مفقوده جامعه‌شناسی و رسانه در ایران
اولین نشست ماهانه گفتآمد _ بزرگداشت عبدالله گیویان

۵۹۲۴۴

منبع

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Are you human? Please solve:Captcha


دکمه بازگشت به بالا